السيد الطباطبائي

42

شيعه در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )

دست‌آويز عوام‌فريبانه‌اى بيش نبود و حتى سوء تفاهم نيز در كار نبود . « 1 » سبب جنگ اول كه « جنگ جمل » ناميده مىشود غائله اختلاف طبقاتى بود كه از زمان خليفه دوم در تقسيم مختلف بيت المال پيدا شده بود . على عليه السلام پس از آن‌كه به خلافت شناخته شد مالى در ميان مردم بالسويه قسمت فرمود « 2 » ؛ چنان‌كه سيرت پيغمبر اكرم نيز همان گونه بود و اين روش زبير و طلحه را سخت برآشفت و بناى تمرد گذاشتند و به بهانهء زيارت كعبه از مدينه به مكه رفتند و ام المؤمنين عائشه را كه در مكه بود و با على عليه السلام ميانه خوبى نداشت با خود همراه ساخته به نام خون‌خواهى

--> ( 1 ) . پس از رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله اقليت انگشت شمار به پيروى على عليه السلام از بيعت تخلف كردند و در رأس اين اقليت از صحابه سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند و در آغاز خلافت على عليه السلام نيز اقليت قابل توجهى به عنوان مخالف از بيعت سرباز زدند و از جمله متخلفين و مخالفين سرسخت سعيد بن عاص و وليد بن عقبه و مروان بن حكم و عمرو بن عاص و بسر بن ارطاة و سمرة بن جندب و مغيرة بن شعبه و غير ايشان بودند . مطالعه بيوگرافى اين دو دسته و تامل دراعمالى كه انجام داده‌اند و داستان‌هايى كه تاريخ از ايشان ضبط كرده شخصيت دينى و هدف ايشان را به‌خوبى روشن مىكند . دسته اولى از اصحاب خاص پيغمبر اكرم و از زهاد و عباد و فداكاران و آزادىخواهان اسلامى و مورد علاقه خاص پيغمبر اكرم بودند پيغمبر فرمود : خدا به من خبر داد كه چهار نفر را دوست دارد و مرا نيز امر كرده كه دوستشان دارم . نام ايشان را پرسيدند ، سه مرتبه فرمود : على سپس نام ابوذر وسلمان و مقداد را برد . « سنن ابن‌ماجه ، ج 1 ، ص 66 » . عايشه گويد رسول خدا فرمود : هر دو امرى كه بر عمار عرضه شود حتماً حق و ارشد آنها را اختيار خواهد كرد . « ابن‌ماجه ، ج 1 ، ص 66 » . پيغمبر فرمود : راست‌گوتر از ابوذر در ميان زمين و آسمان وجود ندارد . « ابن‌ماجه ، ج 1 ، ص 68 » . از اينان در همه مدت حيات يك عمل غير مشروع نقل نشده و خونى بناحق نريخته‌اند ، به عرض كسى متعرض نشده‌اند ، مال كسى را نربوده‌اند يا با فساد و گمراهى مردم نپرداخته‌اند . ولى تاريخ از فجايع اعمال و تبهكارىهاى دسته دوم پر است و خون‌هاى ناحق كه ريخته‌اند و مال‌هاى مسلمانان كه ربوده‌اند و اعمال شرم آور كه انجام داده‌اند از شماره بيرون است و با هيچ عذرى نمىتوان توجيه كرد جز اين‌كه گفته شود ( چنان‌كه جماعت مىگويند ) خدا از اينان راضى بود و در هر جنايتى كه مىكردند آزاد بودند و مقررات اسلام كه در كتاب و سنت است در حق ديگران وضع شده بوده است ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 362 ؛ نهج‌البلاغه ، خطبه 122 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 160 و ابن‌ابىالحديد ، ج 1 ، ص 180